محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
93
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
چه كارى با اين مرد پيمان مىبنديد ؟ » گفتند : « آرى » گفت : « بىگمان با وى پيمان مىبنديد تا با عرب و جز عرب ( 10 ) ، كارزار كنيد ؛ اگر مىپنداريد كه در صورت نابود گشتن اموال و كشته شدن بزرگانتان ، وى را به دشمن خواهيد سپرد ، از هم اكنون دست بداريد . زيرا اگر به چنان كارى دست يازيد ، خوارى اين جهان و آن جهان ، دامنگير شما خواهد شد . و چنانچه بر اين باوريد كه با وجود از ميان رفتن دارايى و كشته شدن سران خود ، بر پيمان خويش استوار خواهيد ماند ، بدين كار دست يازيد ، كه سوگند به خدا مايهء نيكى اين سراى و آن سراى است . » گفتند : « با وجود نابودى دارايى و كشته شدن بزرگانمان ، بدين كار دست مىيازيم . اى پيامبر خدا ! اگر بر پيمان خويش استوار مانيم ، در برابر آن چه به دست خواهيم آورد ؟ » گفت : « بهشت » . ( 1 ) در روايت يعقوبى آمده است : « كه وى و خانوادهاش را در برابر هر آنچه خود و خانواده و فرزندانشان را از آن حفظ مىكنند ، حفظ كنند . بايد همراه وى با تازيان و جز تازيان ، پيكار كنند و او را در برابر خويش و بيگانه ، يارى دهند . پيامبر خدا ، به شرط استوارى بر اين پيمان ، نويد بهشت به آنان داد » . گفتند : « دستت را پيش بياور . » پيامبر دستش را دراز كرد و ايشان با وى بيعت كردند . بامداد فردا ، سران قريش نزد ما آمدند و گفتند : « اى مردم خزرج ! شنيدهايم كه شما نزد محمد يكى از كسان قبيلهء ما آمدهايد تا وى را از ميان ما بيرون بريد و با وى براى پيكار با ما هم پيمان گرديد . به خدا سوگند كه براى ما پيكار با هيچيك از قبيلههاى عرب ناخوشايندتر از پيكار با شما نيست » . گفت : تنى چند از مشركان قبيلهء ما بپاخاستند و به خدا سوگند خوردند كه : چنين چيزى رخ نداده است و ما از آن آگاه نيستيم . گفت : آنان راست مىگفتند كه نمىدانستند . گفت : و ما به يكديگر مىنگريستيم . . . گفت : مردم از منى رهسپار شدند . قريشيان دربارهء اين رويداد به پرسوجو پرداختند و دريافتند كه چنين كارى انجام گرفته است . آنان به تعقيب همپيمانان پيامبر پرداختند و در أذاخر به سعد بن عباده و منذر بن عمرو از افراد قبيلهء بنى ساعده كه هر دو از نمايندگان بودند ، رسيدند . منذر را نتوانستند دستگير كنند ولى سعد را گرفتند و دستهايش را با بند شترش به گردنش بستند . سپس در حالى كه وى را مىزدند و از موى انبوه و بلند سرش بر زمين مىكشيدندش ، به مكّه آوردند . ( 2 ) در روايت ديگر آمده است : در بيعت جنگ كه خداوند به پيامبر خويش اجازهء پيكار داد ، به جز شرطهاى عقبهء نخست ( - عقبهء دوم ) شرطهاى ديگرى نيز در كار بود . عقبهء نخست بر اساس بيعت زنان بود ( بنگريد : قرآن 60 / 12 ) . بدين معنى كه خداوند ، به پيامبر خود اجازهء پيكار نداده بود . زمانى كه خداوند اجازهء پيكار داد و پيامبر در واپسين عقبه بر بنياد نبرد با عرب و عجم ( 11 ) با آنان بيعت كرد ، شرطهايى را براى خويشتن و پروردگارش پيش نهاد و در برابر وفاى به آن شرطها به آنان وعدهء بهشت داد . . . از عباده بن صامت - كه يكى از نقيبان بود - روايت شده است كه گفت : ما با پيامبر